نمي خواستم خيلي وحشت کنيد
"...در مورد خودم بايد بگويم هميشه فيلم هايي را دوست داشته ام که جاي زخم باقي بگذارند. چيزي که در مورد "آرواره ها"(1975) دوست دارم اين است که ديگر هيچوقت در اقيانوس شنا نمي کنم".
ترجمه:زهرا علي پور - قصه ي "زودياک" ديويد فينچر درباره ي يکي از پيچيده ترين پرونده هاي جنايي تاريخ ايالات متحده ي امريکاست. اين بار او سعي مي کند سه نفر آدم را که البته کاملا واقعي هم هستند و مي خواهند يک قاتل زنجيره اي را پيدا کنند، براي ما معرفي کند. يکي پل ايوري که يک گزارشگر است. يکي رابرت گري اسميت که يک کاريکاتوريست است وديگري هم يک بازرس به اسم ديويد توچي که شخصيت اين يکي منبع الهام کاراکترهاي به ياد ماندني استيو مک کويين در "بوليت" و کلينت ايست وود در "هري کثيف" بوده. کتابي را که فينچر بر اساس آن فيلمنامه زودياک را تهيه کرده رابرت گري اسميت با همين نام زودياک نوشته که فروش خيلي خوبي هم داشته است. نام فيلم قرار بوده بر اساس نام روزنامه اي که گري اسميت در آنجا به عنوان کاريکاتوريست استخدام شده بود (سان فرانسيسکو کرونيکلز)، کرونيکلز باشد ولي بعدا به زودياک تغيير نام داد.
فينچر که قبل از زودياک هفت(1995)،بازي(1997)، باشگاه مشت زني(1999) و اتاق وحشت(2002)را ساخته الان در حال فيلمبرداري "مورد عجيب بنجامين باتون" با بازي براد پيت است . يک اقتباس از يکي از داستان هاي کوتاه اسکات فيتز جرالد با همين نام. 
داستان زودياک درباره ي آدم هايي است که واقعا وجود دارند. آدم هايي که بي رحمانه کشته يا مجروح مي شوند. اين آدم ها هنوز يا خودشان دوروبر ما هستند يا خانواده هايشان. وقتي زودياک را مي ساختي چقدر درباره ي اين آدمها و بازمانده هاي آنها احساس تعهد مي کردي؟
ببينيد! من مي توانستم اين فيلم را در شرايطي بسازم که هيچ تحقيقي روي زندگي اين آدم ها نشده بود. اما من نمي خواستم اين اتفاق بيفتد. من وقتي زودياک را مي ساختم يک اصل را دنبال مي کردم. آن هم اينکه اين فيلم درباره ي زندگي آدم هايي است که واقعا وجود داشته اند. از طرف ديگر من مي خواستم که آنها بدانند کار من صرفا به تصوير کشيدن رنج آدم هاي بي نام و نشان نيست. من روي اين مساله که واقعا چه اتفاقي براي اين آدم ها افتاده و اينکه تا چه حد مي توانم اين اتفاق ها را همانطور که بوده به تصوير بکشم خيلي تمرکز کرده بودم. و همه ي اينها همراه بود با احساس مسووليت عميقي که من درباره ي اين قصه داشتم. نکته اصلي هم همين جاست. تو وقتي سعي مي کني روابط، برخوردها و شخصيت آدم هاي داستاني را به چالش بکشي که همه شان هم واقعي هستند طبيعتا در قبال آنچه قرار است نشان بدهي مسوولي وبايد به همه ي واقعيت پايبند باشي. من جدا از اعتبار و شهرتي که دارم هيچوقت نخواسته ام از جايگاه خودم خارج شوم و آدم ها را برنجانم. خصوصا آدم هايي را که رنج ديده اند.
زودياک سه شخصيت را به تماشاگر معرفي مي کند که دنبال پيدا کردن يک قاتل قتل هاي زنجيره اي هستند ( يک گزارشگر به نام پل ايوري، يک بازپرس به نام ديويد توچي و يک کاريکاتوريست به اسم رابرت گري اسميت). تو به شخصيت يا نوع نگرش و موضع کدام يک از شخصيت هاي زودياک احساس نزديکي بيشتري داشتي؟
من در مورد همه ي آنها احساس تقريبا مشابهي داشتم. آنها بفهمي نفهمي تکه هايي از همان شخصيتي را دارند که من دارم. ایوري به طرز غيرقابل توصيفي يک آدم رئاليست عاشق پيچيدگي است و در عين حال مي خواهد همه ي مسائل را از هم تفکيک کند. اما نمي تواند اين کار را بکند. توچي آدمي است که مي خواهد همه چيز را به حال خودش رها کند. گري اسميت هم بخش افراطي شخصيت من است.
سايت هاي اينترنتي که مراحل توليد فيلم شما را دنبال مي کردند پيشنهاد داده بوده اند که بهتر است فيلم وقتي کامل شود که اکران اول آن همزمان با مراسم اسکار باشد.اين مساله چه اندازه کار تهيه زودياک را به تاخير انداخت؟
خب، ساختن فيلم سخت است و زمان طولاني هم مي برد. ما از بيشتر سکانس ها چند بارفيلم مي گرفتيم. بعضي از آنها بهتر مي شدند و بعضي نه! اينکه من از اغلب صحنه ها چند بار فيلم مي گرفتم بيشتر به اين خاطر بود که شايد بتوانم در نمايشي که از اين داستان واقعي به مخاطب ارايه مي کنم رنج و ترس کمتري را انتقال بدهم. کاري که حالا فکر مي کنم از پس آن بر نيامده ام. بعد ممکن است شما فکر کنيد با يک قصه ي بي ربط و کشدار طرف هستيد و به هم بگوييد:" بريم ببينيم اين فيلم چقدر واقعي است."
ما چيزي حدود شش ماه روي اين فيلم کار کرديم که نتيجه اش همين چيزي شد که شما الان داريد مي بينيد. ما بنا نبود که فيلم را در زمان کمتري بسازيم وآنها(تهيه کننده ها) هم اجازه نمي دادند که زمان ساخت زودياک از اين طولاني تر شود. بنابراين همه چيز دست به دست هم داد تا کار به اين شکل و در اين مدت آماده شود.
در ورسيون اصلي فيلم صحنه هايي بود که تو ناچار شدي در نسخه ي نهايي از آنها صرف نظر کني؟
بله. در نسخه ي اصلي فيلم صحنه هايي بود که من به آنها خيلي علاقه داشتم ولي در نسخه ي نهايي خبري از آنها نيست. يک سکانس کامل در ورسيون اصلي بود که در آن پليس ها تا آخرين نفس دنبال وکيل مدافعي که پرونده يک متهم به نام آرتور آلن را در اختيار دارد دويد ه اند. من اين سکانس را خيلي دوست دارم. مشابه اين سکانس را قبلا در فرشتگان چارلي ديده ايم.
من اينطور فکر مي کنم که تو براي خلق فضاهاي واقعي دهه ي 70 که قصه ي زودياک در آن مي گذرد سختي زيادي کشيدي. چه اندازه از اين فضاها ،ازجمله طراحي لباس ها،دکور، و... از تصورات خودت شکل گرفته است؟
احتمالا خيلي زياد! چيزي که من دوست داشتم واقعي بودن همه چيز بود. و سعي هم کردم تا اين واقعيت را به خوبي به تصوير بکشم. پس هر چيزي را که واقعي بود پيدا مي کردم. واقعيت براي من کافي بود و به من کمک خيلي زيادي کرد.
من به اين مساله فکر مي کردم که فضاي خارجي و محيطي که اين شخصيت ها در آن زندگي مي کردند چطور بوده؟ خب. ما تصاوير و عکس هاي زيادي از آن دوره در اختيار داشتيم. پس بين واقعيت و آنچه که زيبا به نظر مي رسيد طبيعتا من به واقعيت تن دادم.
فيلم من قرار نبود درباره ي زندگي هايي باشد که در سطح جريان دارند. من مي خواستم فيلمي درباره ي مردم و سانفرانسيسکوي دهه ي 70بسازم.
مطمئنا تو با پيش فرض هايي که درباره ي داستان زودياک داشتي روي اين قصه تحقيق مي کردي. نگاه الان تو به اين ماجرا با نگاهي که قبل از اين داشتي چقدر تفاوت پيدا کرده ؟
يادآوريهاي من در اين مورد خيلي جالب بود. يک جيز در استنباط من از پرونده ي زودياک تغيير کرد که البته بر اساس برداشت هاي من در 7 سالگي شکل گرفته بود. در آن سن من فکر مي کردم زودياک يک مرد خيلي قد بلند و قوي هيکل است که فقط يک شکارچي که او هم خيلي قوي هيکل باشد مي تواند او را دستگير کند. همه ي اين تصورات من تا زماني که تلويزيون اعلام کرد آنها سعي دارند تا از طريق تطبيق اثر انگشت او را پيدا کنند ادامه داشت. واقعيت اين بود که تکنولوژي تا آن زمان نتوانسته بود اين اندازه مفيد واقع شود. تکنولوژي در دهه ي 70 نسبت به الان خيلي عقب افتاده تر بود. آنها حتا ماشين فکس هم نداشتند. اين چيزهايي بود که من مي خواستم به تصوير بکشم.بايد براي مردم يادآوري مي شد که که در آن دوره امکانات جقدر کم و ابتدايي بود.
چوپان خوب در اصل پروژهي “جان فرانكن هايمر” بود. چه طور شد كه بعد از مرگ او پاي شما به اين پروژه باز شد.