تبليغاتX
قزل آلا

قزل آلا

«دوازده، سيزده ساله بودم، دنيا را نمي‌شناختم. کي دنيا را مي‌شناسد؟ اين توده‌ي بي‌شکل مدام در حال تغيير را که دور خودش مي‌پيچد و از يک تاريکي مي‌رود به طرف تاريکي ديگر. در اين فاصله، ما بيش و کم رؤيا مي‌بافيم، فکر مي‌کنيم مي‌شود سرشت انسان را عوض کرد، آن مايه‌ي حيرت‌انگيز از حيوانيت در خود و ديگران را.

ما نسلي بوديم آرمان‌خواه. به رستگاري اعتقاد داشتيم. هيچ تأسفي ندارم. از نگاه خالي نوجوانان فارغ از کابوس و رؤيا، حيرت مي‌کنم. تا اين درجه وابستگي به ماديت، اگر هم نشانه‌ي عقل معيشت باشد، باز حاکي از زوال است.

ما واژه‌هاي مقدس داشتيم: آزادي، وطن، عدالت، فرهنگ، زيبايي و تجلي. تکان هر برگ بر شاخه، معناي نهفته‌اي داشت...»

غزاله علیزاده 

گردون شماره ی 51، مهرماه 1374

آرش - به یاد غزاله علیزاده

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:8  توسط زهرا علی پور  | 

 برف

 

 

کاش که مي رفتم

 

در پوست اين ديار

 

که آراميده

 

در قبايی

 

از برف

 

سانتا ماريا لالنگا، 26 ژانويه 1917

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:31  توسط زهرا علی پور  | 

پرده ی آخر

صبح روز چهارشنبه است. روزنامه اعتماد را باز می کنی و در صفحه آخر چشمت به جمال نوشته ای از اکبر رادی روشن می شود. با عکسی در کنار بهرام بیضایی در کنار یادداشتی درباره سالروز تولد بهرام بیضایی. همان ویژگی دیگر آثار رادی را دارد: کوتاه و بریده و بریده و با طعنه:" بهرام امروز می خواستم زادروز تو را به عنوان یک چهره ماندگاز معاصر شادباش بگویم، دیدم این " چهره ماندگار" هر چند ترکیب مهتابی قشنگی است، این چند ساله مدال مستعملی شده است که فله ای به سینه ی بندگان خدا نصب می کنند..." کمی که می گذرد ناگهان خبر می رسد که اکبر رادی مرده است. مرد؟! به همین راحتی؟!

 

 

 

"...آدم نشانم بده. انساني گرم، زنده، معاصر، كه من صداي ِجِرجِر استخوانم را در او بشنوم. انساني سرشته به ايمان و رنج منتشر، كه تمام اعتبار و درخشش پلاتوي تو بسته به جمال اوست. و بي او بدان كه صحنه سياه است؛ يك غار مدرن، بي‌نور، سرد كه اشباح سرگرداني در سِجاف آن بيهوده راه مي‌روند. و آيا نوبت به غارهاي مدرن و تيره آغازيان رسيده است؟ ... خوبِ من! هميشه يكي هست كه عاشقانه بخواند. "

اکبر رادی

تهران مرداد 1346

بخشی از نامه های همشهری

 

در همین رابطه:

اکبر رادی درگذشت

آخرین نوشته اکبر رادی

یادداشت هایی برای رادی 

یادداشتی از اسماعیل نوری علا

یادداشت همسر رادی

گزارش تصویری تشییع جنازه رادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 1:19  توسط زهرا علی پور  | 

«...عجیب بود، باور نکردنی بود؛ هرگز چنین احساس خوشبختی نکرده بود. هیچ چیز به قدر کافی آهسته نبود، هیچ چیز زیاد دوام نداشت. در حالی که صندلی ها را مرتب می کرد، و کتابی را سر جایش در کتابخانه هل می داد، فکر کرد هیچ لذتی با به پایان بردن پیروزی های جوانی و گم شدن در روند زندگی برابری نمی کند، با این که هر سپیده دم و هر غروب همه چیز را با لرزه ای از خوشی بازیابیم...»

 

خانم دالاوی/ ویرجینیا ولف/ ترجمه:خجسته کیهان

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 0:40  توسط زهرا علی پور  |